سلام بالاخره بعدازیک سال واندی نوشتم. امروز آخرین روز اعتکاف است.نمیدانم تونوعی که این مطلب رامیخوانی می دانی این کلمه چه حسی دارد یانه .کاش میدانستی ورفته بودی آنوقت میدانستی چه میگویم .دلم میگیرد .دقیقا سال گذشته من هم جز آنها بودم نمیدانی چه شوری دارد خلوت باخودت وخدایت ودل کندن از این وادی که نامش دنیاست وهرکه به گوشه ای آن را می کشد ..........
.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط ز.ب
|
معلمان عزیز خواهش می کنیم به دانش آموزان این مرزوبوم رحم کنید وهمین طور نمره ندهید .در کلاس اول درس ضمایرو میدادم از دانش آموز میپرسم اسم کدومه

فعل رو جای اسم میگیره .حرف رو جای اسم اسم رو جای حرف

.....آخه تو که ب رو از پ تشخیص نمی دی چطو میخوای ضمیر رو ببینی
یعنی اسم وعلامتهاش وفعل وحرف برایشون قابل تشخیص نیست.ادامه دارد
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط ز.ب
|
معلمی شغل نیست ،عشق است
.
اگر به عنوان شغل انتخابش کرده ای ،رهایش کن
و اگر عشق توست مبارکت باد.
هفته معلم بر تمام معلمان وهمکاران این مرز و بوم مبارک .
خسته نباشید وشمع وجودتان همیشه مستدام باد
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:28 بعد از ظهر  توسط ز.ب
|
سلام دوستان .ممنون از لطف بی دریغتون .من چند وقتی گرفتار بودم و هستم .ودسترسی به اینترنت آسان نبود .در این مدت یه بار هم به اون دنیا سفر کردم .در هر صورت از لطف بی دریغتون کمال تشکر را دارم
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 10:54 بعد از ظهر  توسط ز.ب
|
دیشب با خودم فکر کردم من در ربع قرن از زندگی در این دنیا چه کرده ام ؟آیا برای خودم واطرافم وجامعه ام سودمند بودم ؟تونستم آنطور بایدو شاید در قالب یه معلم خوب خدمت کنم؟تونستم در راه بی نهایت کمال آدمیت قدم بذارم واونو ادامه بدم؟........
فکر کردم چقدر زود بزرگ میشویم .چقدر زود میگذرد .به قول شاعر ناگهان چقدر زود دیر میشود.
چقدر زودتر از آنچه فکر کنیم به پایان نزدیک میشویم .ناگهان در شب تولدم دلم گرفت .

+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط ز.ب
|